خرید بک لینک
گمانم چهل روزی می شود که خانه و زندگی را با آقای آن رها کرده ام. اوایل تیرماه با دخترک و خواهر بزرگه به خانه ی شمال رفتم. شازده بعد از کنکور ملحق شد و یک هفته ای ست که آمده ایم به شهر و دیار خودم.ماد

برچسب: نویسنده: کیارش اسماعیلی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:06

تنها صداست که یک عمر صادقانه همراه ماست وگرنه مفاصل، ماهیچه ها، بینایی، قلب، رنگدانه های مو و این پوست لعنتی خائن به بدترین نحو ممکن گذر عمر را نمایان می کنند.

تنها صداست که وفادار, می ماند...

برچسب: نویسنده: کیارش اسماعیلی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:06

... اما برای من آدمهای زندگی, ام خیلی خیلی مهم هستند. چه آنهایی که نزدیک اند یا دور، چه حقیقی باشند یا مجازی، چه هنوز ارتباط داشته باشیم یا در سالهای دور جا مانده باشیم. همین که کسی از زندگی, من گذر کرده باشد و ردی ولو کمرنگ از او به جا مانده باشد، برایم مهم می شود و دوست دارم از زندگی, اش بدانم. از غم ها و شادی ها، امیدها و یاس ها، خانواده ، سلامتی و احیانا تنهایی اش و هر چیز دیگری که به او و زندگی, اش مربوط می شود.

و نمی توانم باور کنم کسی غیر از این باشد...

برچسب: نویسنده: کیارش اسماعیلی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:06

بعد از 43 روز که با دلی آرام، قلبی مطمئن، ضمیر شاد بود یا روح؟! سر خانه و زندگی ام برگشتم تا دو روز بعدش مثل گربه ای که در محل جدیدی از توی گونی رها شده باشد اطرافم را می کاویدم.یک وجب خاکی که روی همه

برچسب: نویسنده: کیارش اسماعیلی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:06

آدم ها در دو گروه درونگرا, و برونگرا متولد نمی شوند. ویژگی کم حرف بودن یا پرحرفی وابسته به ژن نیست.برونگراها را نمی دانم اما سدهای شنیداری که آدم ها در مقابل خودشان کشیده اند، مرا کم حرف و درونگرا, کرده

برچسب: نویسنده: کیارش اسماعیلی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:06

یک هفته ست که دوباره با بچه ها آمده ایم خانه شمال تا آخرین روزهای تعطیلات تابستان را به غنیمت بگیرم. اگر می شد زمان را متوقف کرد، من در همین زمانی که هستم دکمه توقفش را می زدم. حداقل برای چند ماه بیشت

برچسب: نویسنده: کیارش اسماعیلی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:06

گاهی درونم چیزی مثل یک تندیس بلوری می شکند و فرو می ریزد. این تندیس گاهی یک اعتقاد است، گاهی ترس، یک باور، ایمان داشتن به کسی، دوست داشتن و یا یک ارزش.شاید به بالا رفتن سن مربوط باشد و دنیا دیده گی بی

برچسب: نویسنده: کیارش اسماعیلی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:06

در سالن شماره ۳ قطار مشهد- تهران نشسته ام و سعی می کنم کتاب «کافکا در کرانه» را که از «پردیس کتاب مشهد» و به همین منظور خریده ام را بخوانم . هر پاراگراف که تمام می شود، نگاهی گذرا و دوباره به آن می ان

برچسب: نویسنده: کیارش اسماعیلی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:06

پاییز, برایم با هیجان و سراسیمگی آغاز شد و حالا با یک ریتم آرام و کند دارد می گذرد.آقای خانه حدود یک ماه است به ماموریت کاری رفته. توفیق است یا نه، نمی دانم! اما از قضا این ماموریت او را به زادگاهش در

برچسب: نویسنده: کیارش اسماعیلی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:06

عاشق که باشی، مجنون, بودن اصلا عجیب نیست.

پس هیچ تعجبی ندارد که امروز صبح پرواز شازده را تا رسیدن به مقصد لحظه به لحظه رصد کردم!

اطلاعاتی را که من ثبت کردم، جعبه ی سیاه ندارد!

برچسب: نویسنده: کیارش اسماعیلی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:06

صفحه بندی